گاهی اونقدرچیزای گنده رو تحمل میکنی ، تحمل میکنی ، تحمل میکنی ، که یه دفعه با یه چیزه کوچیک پقی میزنی زیر گریه و ... منفجر میشی .

دلم واسه بابا اینا تنگ شده ، دیشب خواب دیدم با هم رفتیم شمال اما وسط جنگل سبز داشت برف میبارید و درختای سبز زیر بارش برف داشتن سفید میشدن ... بابا زیاد خوشحال نبود ...

چند وقته زیاد خواب میبینم ، پریشب خواب دیدم مردم ! یه مجلس تو یا باغ دور استخر و یه عالم گل از طرف یه عالم ادم  ... و یه کیک بزرگ مشکی ! تو خواب گفتم وا برای چی مجلسم مثه مراسم عروسیه تا عزا ؟!!!

بیخیال ...

الان مثه همیشه که برای زندگی دیر کردم دیرم شده و باید برم ...

/ 1 نظر / 5 بازدید
م...

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست. جلوی ضرر رو هم هر وقت بگیری منفعت داره... اگه تا همین لحظه واسه زندگی دیر کردی... بهتره بجنبی. زمان واسه ما صبر نمیکنه. بهتره باهاش پیش بریم اگه به پاش نمیرسیم بدوییم...