پیمان

خداوندا

تو را به بزرگی نام او

تو را به پاکی نگاهش

تو را به عشق زیبایش

تو را به آرامش صدایش

تو را به همه ی بندگان پاکت چون او

تو را به همه ی جلالت قسم میدهم

مرا ببخش ...

مرا لایق گردان

مرا جرعه ای بنوشان

...

امروز تقویم روزهای گذشته را ورق زدم

و دیدم که ... چه خالی ام

هیچ ندارم جز نگاهی خیس به دست های تو

خداوندا

به جبران روزهای بی نورم

به جبران لحظه هایی که قدر ندانستم

به جبران نوایی که نشنیدم

با تو پیمان میبندم

تا با هر چه توان

تا با همه ی نفس هایی که می آید و میرود

عاشق باشم

و به پای همه ی روزهای باقی

عشق بریزم

کمکم کن

که رو سیاهی ام را با دوست داشتنش جبران کنم...

کمکم کن

که باشم

آنچنان که باید باشم

آنچنان که انسان بمانم

                                      ...

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

خداوندا یاریم کن بی تو هیچم

زهره

سلام عزیزم دیشب خوابتو دیدم[ماچ] نیستی؟

زهره

تویه جای بزرگ روضه بود ما هم باهم نشسته بودیم[لبخند] دفعه پیش که اومده بودی فردای روزی که خبردادی ما رفتیم دبی حدس میزدم سر تو هم شلوغ باشه نخواستم مزاحم شم آخه از برادرم دیدم وقتی میاد چقدر شلوغ میشه سرش آره واقعا بوها اعجاب انگیزن هر کدوم آدمو یه جایی میبرن[افسوس]

زهره

راستی امتحانت چی شد؟ دادی؟

زهره

وااای عزیزم تبریک میگم منو بپرسی یه هفته ای میشه لای کتاب باز نکردم [ناراحت]

انسانم آرزوست

سلام دوست من .نیایش زیبایی بود .قلمت سبز و جاودانه باد[گل][لبخند]

انسانم آرزوست

سلام دوست من .نیایش زیبایی بود .قلمت سبز و جاودانه باد[گل][لبخند]

انسانم آرزوست

سلام دوست من .نیایش زیبایی بود .قلمت سبز و جاودانه باد[گل][لبخند]

babi

cheghad khube adama ba khodaye khodeshun injuri bashan ...