شعر تنهايی

در تن سرد زمان گم شده ام

خاموشم ، خسته و بی کس

و ظاهری به راستی خندان و بیخیال

و منتظر

منتظر وعده ی وعیدی که هیچ گاه نمیرسد

اگر هم برسد ، کو نوبت ما ؟!  ....

در انتظار رسیدن سایه ی درخت بی برگی

در انتظار ازادی

ازادی از سکوت

ازادی از این خفقان رها ...

و پرواز ....

و هنوز هم یادم نمانده چطور پریدن را

یعنی ... نی نی چشمان تو نمیگذارد که یادم بیاید

....

کاش پرده ها نبودند

و پنجره ها ابی میشدند

کاش نگاه سفید بود و

دریا سبز

ولی ، ولی رنگ ارامش خوب است ، کاش ابی باقی بماند

مرغ ذهن من ، در پی نگاه تو به ناکجا اباد پر میزند

ببین که چشمانم تهی شده است

از عشق

از تو

و از عطر تو

مرا به دریا میبری و به ساحل باز میگردانی

و گاهی با امواج خروشانت به صخره ها میکوبی

پس کی ؟

کی میرسد ساحل ارام مرغک خیال من ؟

مرا به حادثه ببر و از اتفاق رها کن

مرا بیدار کن و به روشنی ببر

مرا به خانه ام ببر

۱۹/۷/۸۶

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند . . . اگر باران بند بیاید از این خانه می روم...

بهونه

سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی هنوز همون خراباتی و مستم ولی بی تو سبوی می شکستم همه تشنه لبیم ساقی کجایی گرفتار شبیم ساقی کجایی اگر سبو شکست،عمر تو باقی که اعتبار می، تویی تو ساقی گر میکده امروز،شده خونه ی تزویر تو محراب دل ما ، تویی تو مرشد و پیر همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیره و میخونیم سر ساقی سلامت یه روزی گله کردم من از عالم مستی تو هم به دل گرفتی دل مارو شکستی من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید پشیمونم و خستم ، اگه عهدی شکستم اخه مست تو هستم،اگه مجرم و مستم میگن مستی گناهه به انگشت ملامت باید مستارو حد زد ، به شلاق ندامت سبوی ما شکسته ، در میکده بسته امید همه ی ما به همت تو بسته به همت تو ساقی ، تو که گره گشایی تو که ذات وفایی ، همیشه یار مایی

دختر آریایی

خداوند روز اول آفتاب را آفريد روز دوم دريا روز سوم صدا را روز چهارم رنگها را روز پنجم حيوانات روز ششم انسان را و روز هفتم خداوند انديشيد ديگر چه چيزي را نيافريده است پس تو را براي من آفريد.

زهرا س و زهرا ب

وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

پسر مردادی

دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری، دوستت ندارد کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم آئین زندگی به هم نمی رسند و این رنج است، زندگی یعنی این

مريم

"همه آرزويم اما چه كنم ؟ شكسته بالم " تو و عیش و شب پرستی من و بغض بي قرارم به چه میزنی تو سنگم كه دلي دگر ندارم دل و دین من فنا شد نفسي دگر ندارم آرزو درون من مــــــــرد به دلم بهانه افســــرد به دلم نــــــــــوا ندارم دل من پر است از درد به خــــــدا شفا ندارم چون " تو " را دگر ندارم كافرم خدا ندارم ****** " همه آرزویم اما هوس سفر ندارم " تو و عشق و شور و مستي من و كنج غم پرســــــــــتي همه عشـــــق من تو بودي دل به تو ســــپرده بـــــــودم كه تو هم مرا شكـــــستي من و بي دلي و نفـــــــــرت با دلي كه تو شـــــــكستي اندر اين "كـــــــوير وحشت" بعد از اين مرا چه باشــــــد تف بر اين دو روز هســـتي ...

قاصدک

چقدر سخته منتظر کسی باشی که به فکر اومدن نیست!

فاطمه

من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل اینهمه غم بسه جنگ بی ثمربرای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟ واسه عشقای توخالی ساده مردن واسه چی؟ نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ... یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم ... وایستا دنیا وایستا دنیا من می خوام پیاده شم ... همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط بد و خوبش به شما ... ماکه رسیدیم ته خط ... قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین ... نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ... یا یه موجود کم و خلی پرافاده شم ... وایستا دنیا وایستا دنیا من می خوام پیاده شم ... این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟ اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه طلسم و ... جای خوش دعا پس کجاست؟؟؟

علی

سلام من آپم بیا پیشم آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

م...

شعر قشنگی بود... به نظرت این شعر رو واسه کی می تونم بنویسم؟ خوشم ازش اومد دوست دارم به یکی هدیه بدمش... اما به کی؟ می شه جواب بدی؟؟؟؟؟؟؟