دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد .

عشق در غالب دلها ، در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی ، متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ میگیرد و عطری ویژه ی خویش دارد ، میتوان گفت که به شماره ی هر روحی ، دوست داشتنی است .

عشق جوششی یک جانبه است . به معشوق نمی اندیشد که کیست ؟ یک " خود جوشی ذاتی " است  و از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه ، پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق  که در چهره ی هم می نگرند ، احساس میکنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است .

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت ، در آغاز ، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند ، و پس از " آشنا شدن " است که " خودمانی " میشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایسی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد - و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی و گرمای خویشاوندی واز سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس میشود و از این منزل است که ناگهان ، خود به خود ، دو همسفر به چشم میبینند که به پهنداشت بی کرانه ی مهربانی رسیده اند .

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در " دوست " میبیند و می یابد .

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن .

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.

عشق نیرویی است در عاشق ، که او را به معشوق میکشاند و دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست میبرد.

آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست ، حرارت ندارد ، چرا ؟ که نیازمندی ندارد ، که غرض ندارد ، که رسیدن ندارد ، که یافتن ندارد ، که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ، که التهاب و اضطراب ندارد ، که شک و تردید ندارد ، که دور و نزدیک ندارد ، که بیم و امید ندارد ، که مرگ و حیات ندارد ، که انتظار ندارد ، که اتهام ندارد ، که تب و تاب ندارد ، که ریاضت ندارد ، که ضرورت و مصلحت و فایده و چرا و برای و اقتضا و اختلاف و تناسب و تضاد و کفر و شرک و هوی و هوس و لذت و الم و ... ندارد

...

                                                                                   دکتر شریعتی

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیندا

کم پیدا میشود دوستی واقعی

اهوازی

سلام مهدیه خانم/خوبی/من یکی از وبلاگ نویسای قدیمی هستم بعد 4 سال برگشتم فک کنم بوسه اهواز رو یادت میاد///سر بزن خوشحال شدم که هنوزم مینویسی

فرید صلواتی

می خواهید باور کنید .می خواهید باور نکنید[ناراحت]

...

...

کوروش

درود بیش از یک دهه از قتل ناجوانمردانه شماری از فرهیختگان کشورمان میگذرد. کسانی که به فکر ابدی کردن سلطه خود بر کشور بودند، شبانه و مخفیانه، مریدان خود را به جان تعدادی از شهروندان بی گناه انداختند و به فجیع ترین وضع آنان را به قتل رساندند. اما پس از افشای جنایات مریدان خود را به عنوان "خودسر" بازداشت کردند و به صورتی مشکوک به قتل رساندند تا سران و حاکمان خودسر پرور در حاشیه امن خود باقی بمانند. عنصر به اصطلاح خودسر را کشتند، اما طبق توصیه های همان خودسر، فرمان به عدم بازنگری و اصلاح قانون مطبوعات داده شد، تا مبادا ملت راه و رسم دفاع از حقوق خود را بیاموزد و به خوابگاه دانشجویان حمله کردند.این همه به خاطر فلج کردن دولتی بود که تکیه بر رای مردم داشت؛ این همه به خاطر بر سر کار آوردن دولتی بود که به جای تکریم ملت، مردم را تحقیر کند و دنبال اتوموبیل خود بدواند. امروز همگان نتایج سکوت در برابر این تحقیر ملی و حقارت بین المللی را به چشم مشاهده میکنند. از همه شاهدان روزگار تقاضا داریم که در سالگرد پرپر شدن شاهدان چمن، داریوش و پروانه فروهر گرد هم آییم و با گرامی داشتن یاد آن دو عزیز، با خود زمزمه کنیم که

گمگشته

خیلی دوستت دارم از نوع همین دوست داشتنی که خودت گفتی حرفات خیلی قشنگه دوست داشتی تو یاهو ادم بکن.........خیلی خوشم ااومد حرفای دل منو زدی.........

حسن

روحش شاد وراهش ادمه باد معلم بزرگ اخلاق دکتر شریعتی