-رنج-

من نميدانم

-و همين درد مرا سخت می ازارد-

که چرا انسان ،                          اين دانا ،

در تکاپوهايش ،

-چيزی از معجزه انسوتر ...! -

ره نبرده است به اعجاز محبت

چه دليلی دارد؟ ، که هنوز                                                   

مهربانی را نشناخته است؟

و نميداند در يک لبخند

چه شگفتی هايی پنهان است

من بر انم که در اين دنيا

خوب بودن به خدا سخت ترين کار است

و نميدانم که چرا انسان

تا اين حد،

با خوبی بيگانه است؟

-و همين درد مرا سخت می ازارد-

 

                                                               فريدون مشيری

 

Moshiri6.jpg

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده آبی

سلام خواهر خوبم یلی خوشحالم که می بینم عید و بهار اومد و سبزه ها در اومد و از برف و سرما و یخ زدن و بلوز یخه اسکی و شال و کلاه خبری نیست به هر حال عیدت مبارک متشکرم از اینکه به خواهش من حامه عمل وشوندی هر چه زودتر منتظر نوشته خداحافظی و در نتیجه در خوندنت (بیش از پیش) هستم. دوستدارت ، برادرت پرنده آبی یا علی

پرنده آبی

وای که نوشته قبلی چقدر غلط املايی داشت : خيلی ،جامه ، پوشوندی ، درس بايد ببخشی يا علی

حيدر

سلام....واقعا" چراااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟....خيلي زيبا بود....موفق و شاد باشي.

زاغه نشين

اين شعر فريدون مشيری رو خيلی دوست دارم. مرسی که دوباره خوندنش رو باعث شدی. ببخشيد. من هنوز می خواستم بگم که آپ کردم ولی شما پيش دستی کردی!

leila

سلام . ممنون که بهم سر زدی . بعضی از شعرهای مشيری موندنی شدند . يکيش همينه .

گری گوری

سلام خسته نباشی اگه موافق باشی به هم لينک بديم

سزار

عزیز جانم..: سزار مانده در گل ...! تردید و شک و دو دلی دارد مرا با خود میبرد...نمیدانم ..نمیدانم...و همین مرا آزار میدهد...شده که در جائی قرار بگیری که جز یک انتخاب و یک گزینه چاره ای دیگر نباشد..؟ امپراطور نمیخواهد در جبری چنین دردناک گرفتار باشد...نوشته هایم در سه روز گذشته حکایت از این تناقص دارد...در دنیای خارج از این جا نمیتوانم به مشورت دیگران اعتماد کنم که توام است با داوری و قضاوت که گمراهم میکند..پس از تو میخواهم مرا بخوانی و بگوئی چه کنم..؟ دستم را بگیر ..راهنمائی تو را محتاجم...بتوانم روزی جبران مهرت را نمایم..که میتوانم..قول میدهم...قول...! امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی ژولیس سزار

پرنده آبی

سلام خواهرم بابا يه خداحافظی کردن که ديگه اينهمه فکر کردن نداره منو از سر درسام بلند کردی اومدم متن نوشته پايانيتو بخونم اما ...... وداع با جمع ياران بس صعب تر است از زندگی در دوردستهای آسمان خدا . منتظرم خانم يا علی

lyza

خوب بودن به خدا سخت ترين کار است

م...

واقعا چرا؟ البته آدم ها اینقدر هم بد نیستند... شاید هم هستند... مهم اینه که خوبی رو چطور تعریف کنیم.