دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

اگه میدونستیم ...

اگه میدونستیم خدا چقدر مهربونه و چقدر دوسمون داره ، هیچ وقت فراموشش نمیکردیم ...

این جمله ای یه که واقعا حسش کردم ، اما چه دیر ... اگه خدا دوسم نداشت هیچ وقت نمیذاشت حسش کنم ، و با اینکه خیلی سختی کشیدم برای درک همین جمله ، اما بازم : خدایا شکرت ...

حالا حالا ها خیلی راه مونده واسه رفتن ، و من ... خیلی خسته بودم ، از خستگی نالیدم و از این دنیا و از همه و هیچ ، اما بازم ... دارم سعی میکنم که فقط خستگی در کنم و برم تا برسم ، برسم به معنا ، به نگاه ، به خّّّّّّّّّّّّدا ...

یه کم دعا احتیاج دارم ...

خدایا

+ مهدیه ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٦
comment نظرات ()