دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

بچه دانشگاهم!

اول سلام!

ميدونين من فردا و پس فردا (شنبه و يکشنبه) کلاس ديفرانسيل دارم اونوقت الان دارم تلافيشو در ميارم و جای اين ۲ روز هم مينويسم!

ميگم اومديمو ما دانشگاه ايران قبول شديم .... اخرش که چی؟؟؟!!!

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

اندر اين وادی بی کالا حيرانم

علمی دارم من

خورده پولي؛سر سوزن هوشی

دوستانی بهتر از شمر يزيد!

گاه کاهی در ان وادی با حرمت

من بيچاره به دنبال خودم

بچه دانشگاهم

پيشه ام گپ زدن است

گاه گاهی هم مينگارم

اما ميدانم گپ زدن بيهوده است

خوب ميدانم دانشم کم عمق است

بچه دانشگاهم

شايد نيستم دانشجو

کارت من گم شده است

من به مشروط شدن نزديکم

اشنايم با عاقبت دانشجو

من نديدم هرگز يک نمره ی ۲۰

من به يک نمره ب ناقابل ۱۰ خشنودم

بچه دانشگاهم

دانشکده از ان من

جايگاهی که در ان نمره عالی نيست

اتوبوسی که در ان صندلی خالی نيست

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

حذف يک نمره به فرماندهی کامپيوتر

فتح يک ترم به دست ترسيم

قتل يک نمره به دست استاد

مثل يک لبخند در اخر ترم

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

بد نگوييم به استاد اگر درس نگفت

و نپرسيم کجاييم

به چه کار امده ايم

کار ما نيست شناسايی بی نظمی ها

کار ما شايد اين است که در حسرت

يک صندلی خالی پيوسته شناور باشيم

....

(شعر از پسر عمه ی محترم!)

Click to view full size image

----------------------------------------------------------------------------------

راستی اگر در مورد مطلب قبلی < tokyo tower> اطلاعات بيشتری ميخواهيد ميتونيد به ادرس زير مراجعه کنيد:

                                          www.amphi.com/~psteffen/fmf/tokyo.htm

 

+ مهدیه ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()