دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

به سراغ من بيا

من نشاني از تو ندارم...

 اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 در عصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي ام قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن،

 و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

کلبهء غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!

در کلبه را باز کن.

 و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 حرير غمش را کنار بزن!

 مرا خواهي ديد با بغضي کويري، که غرق عصارهء انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام

               

+ مهدیه ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۳٠
comment نظرات ()