دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

قلم زندگي

< هر چه که ذهن ميتواند بينديشد و به ان اعتقاد اورد قادر است ان را به انجام برساند>

فرض کنيد کسی به شما يک قلم هديه داد.اين قلم طوری است که شما به هيچ وجه نميتوانيد ببينيد چقدر مرکب دارد.ممکن است پس از نوشتن چند کلمه مرکبش خشک شود يا شايد هم انقدر دوام بياورد که بتوان با ان يک شاهکار نوشت.شما واقعا نميدانيد با اين قلم چقدر چيز ميتوان نوشت.پس ناچاريد شانستان را امتحان کنيد.ميتوانيد اصلا از اين قلم استفاده نکنيد تا خشک شود...اما اگر تصميم بگيريد از اين قلم استفاده کنيد با ان چه خواهيد کرد؟

ايا قبل از نوشتن برنامه ريزی ميکنيد چه بنويسيد؟يا انکه قلم بر ميداريد و با ان شروع به نوشتن ميکنيد وپا به پای کلمات و جملات پيش ميرويد؟

ايا با اين فکر که مرکب قلم لحظه ای بعد تمام ميشود با احتياط چيز خواهيد نوشت يا انکه به خود اطمينان ميدهيد که قلم شما تا ابد خواهد نوشت و با اين طرز تلقی از قلم استفاده خواهيد کرد؟

و....درباره ی چه چيزی خواهيد نوشت؟؛درباره ی عشق . نفرت . لذت .بدبختی . زندگی . مرگ يا همه چيز؟

ايا کلمات شما با خطی لرزان نوشته خواهند شد يا با حروفی قاطع و قوي؟

اصلا بگوييد ايا هرگز چيزی خواهيد نوشت؟

حقيقت ان است که در مورد خيلی چيزها ميتوان پرسيد.

حال فرض کنيد کسی به جای قلم حيات به شما داده و به کالبد شما روح دميده است....حال بگوييد با ان چه خواهيد کرد؟!

......

+ مهدیه ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٥
comment نظرات ()