دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

 

                                 از کفر و ز اسلام برون صحرایی است

                                 ما را به میان ان فضا سودایی است

                                   عارف جو بدان رسید سر را بنهد

                             نی کفر و نه اسلام , نه انجا جایی است

 

برای خویشکاری در زندگی میتوان از جند قانون ساده اما محکم استفاده کرد :

قانون تعادل :

میتوانیم افراط یا قصور کنیم , واگر اونگ زندگی یا عادات , بیش از اندازه به یک سو نوسان کند , در نهایت قطعا به سوی دیگر خواهد رفت .

ما قانون تعادل را زمانی به کار میگیریم که عدم تعادل را شناسایی کنیم.

سریع ترین راه برای یافتن تعادل ان است که در تصحیح خودت افراط کنی , عمدا خلاف انجه را بدان عادت داری انجام دهی.

تعادل با تنفس اغاز میشود و دم و بازدم ابتدایی ترین اهنگ موزون زندگی است...

قانون انتخاب :

با بازیافتن قدرت انتخاب , شجاعت می یابیم , که به تمامی در این دنیا زندگی کنیم.

زندگی ما نمایانگر انتخاب هایی است که کرده ایم

هر جه به قانون انتخاب احترام بگذاری , با نیت روشن تری زندگی میکنی - زندگی ات را بنا میکنی - و به جای انکه بیندیشی که ایا در مسیر درست قدم بر میداری , یار مناسبی را برگزیدی , یا به کاری اشتغال داری که مناسب توست , هر روز زندگی ات را مختارانه زندگی میکنی , به تمامی.

قانون فرایند پیشرفت تدریجی :

اگر ادمی فقط به پایان سفر جشم بدوزد , کمال همیشه در دور دست ها به نظر می اید

هر سفر با یک قدم اغاز میشود , ولی باید قدم دوم و سوم را هم برداری تا به مقصدت برسی

به هر هدف که دست یابی , هدفی دیگر برای خودت میسازی , سفر تمامی ندارد...

قانون حضور :

زمان , تناقضی است , کشیده میان اینده و گذشته , که هیج یک واقعیت ندارد , مگر در ذهن ما , حقیقت ژرف تر است : تنها این لحظه را داریم .

انجه امروز صبح یا دیروز انجام دادی در حال حاضر ناپدید است , مگر در ذهنت . انجه بناست روی دهد فقط یک رویاست , ما تنها این لحظه را داریم .

هر وقت مشکلی داری مربوط به جیزی در گذشته یا اینده است ,اما زندگی خیلی کوتاه است ...

قانون شفقت :

شفقت شناسایی این حقیقت است که هریک از ما در محدوده ی باورهای رایج و قابلیت هایمان , بهترینی را که میتوانیم انجام دهیم .

قانون شفقت را میتوانی از کره ی زمین بیاموزی , زمینی که بر پوسته ی ان گام میگذاریم , درختانش را به تاراج میبریم , منابعش را استثمار میکنیم ,  ... اما ... زمین ما را میبخشد , جون میداند ما از اوییم , حال , اگر زمین میتواند تو را به خاطر خطاهایت ببخشد , ایا تو نمیتوانی خودت را ببخشی و دیگران را نیز ؟

بقول افلاطون : مهربان باشید , جرا که هر انسانی که ملاقات میکنید , در نبردی است سخت ...

قانون ایمان :

ایمان پیوند مستقیم ماست با معرفت کیهان , به ما یاد اور میشود که بیش از انجه شنیده ایم یا خوانده ایم میدانیم , کافی است نگاه کنیم , گوش فرا دهیم و به عشق و معرفت روح خالص جهانی که درون همه ی ما فعال است اعتماد کنیم.

ایمان یکی از سخت ترین دست یافتنی هاست , یکی از بزرگترین جهش هایی که انسان میتواند بکند  , ایمان باور به ان است که همیشه تصمیمت , تصمیم درست خواهد بود.

قانون توقع :

افکار تو پنجره هایی را ملون میکند که از پشت ان به تماشای دنیا مینشینی , باورهایت مصالح بنای تجربیاتت میشود .

توقع می اموزد که انجه که بر ان تمرکز میکنیم توسعه می یابد , نتیجه ی جنگ با مشکلات , ان است که با بخشیدن انرژی مان به انها , مستحکم میشود . بنابر این باید بر راه حل ها تمرکز کرد , نه مشکلات .

قانون شرافت :

شرافت یعنی زندگی در راستای ایین جان و بصیرت برتر , هر جند تکانه ها خلافش را بطلبند , راستی راستین درون خویش را , بشناسیم , بپذیریم , ابراز کنیم , در قلب شرافت , و نه با گفتار , که با کردار خویش , دیگران را الهام بخشیم .

اگر خواسته ی اعماق دلت را نمیتوانی منکر شوی , میتواند انجام بشود , ولی زندگی را خیلی مشکل میکند , و پی امد هایی دارد , مثل لطمه زدن به باورها و احساسات دیگران , دیگرانی که پایبند باور هایشان هستند .

غاز های وحشی را نیازی نیست که اب تنی کنند تا سفید شوند , تو را هم لازم نیست که کاری انجام دهی جز انکه خودت باشی .

قانون عمل :

این جهان عرصه ی انرژی و عمل است , علی رغم انجه میدانی و هستی , علی رغم انکه جند کتاب خوانده باشی و جه استعداد هایی داشته باشی , تنها عمل است که به زندگی ات قوام میبخشد , فلسفه ها فراوانند و تصورات وافر , ولی واژه ها هر جند هم زیبا , بهای اندکی دارند , صحبت از تعهدات ، از شهامت و از عشق اسان است ، ولی عمل است که موجب درک واقعی میشود و معرفت با تمرین پرورش می یابد ...

قانون جرخه ها :

دنیای طبیعی به اهنگ تغییر میرقصد , به گذر فصول , انقلاب های اسمان , به گردش روز و شب . همه جیز در زمانی که باید به وقوع میپیوندد ، تغییر میکند و رشد , پدیدار میشود و نا پدید , رنگ میگیرد و میبازد , بالا میرود و فرو مینشیند . هر انجه صعود کند نزول خواهد کرد , و هر انجه نزول کند باری دیگر صعود خواهدکرد , این است قانون جرخه ها

قانون تسلیم :

تسلیم یعنی , پذیرفتن این لحظه , این جسم و این زندگی , با آغوشی گشوده , برای تسلیم نباید , مانعی در مسیر خود باشیم , و باید مطابق اراده ی برتر زندگی کنیم , که توسط معرفت قلب ابراز میشود , فراتر از پذیرشی مطیعانه ,تسلیم از تمامی مبارزه ها , برای رشد عرفانی و بسط هوشیاری , یاری میجوید .

قانون وحدت :

به شکل موجوداتی جدا از هم ، با سرنوشتی متمایز بر زمین ظاهر میشویم , ولی همان گونه که هر قطره ی باران جزیی از دریاست , ما نیز در بخشی از اقیانوس هوشیاری هستیم , بخشی از خدا .

سخن آخر :

هر از گاهی ، به شی ای که دست ساز نیست ، نگااهی ژرف بکن :

به کوهی ، ستاره ای ، انحنای جویباری .

در آنجا معرفت و صبر نصیبت میشود ، و مهم تر ،

دل گرمی که در این دنیا تنها نیستی ...

 

                                                         خلاصه ای از کتاب " آیین جان "

                                                                                  نوشته  " دن میلمن "

+ مهدیه ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۸
comment نظرات ()