دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

گم شدم از حضور تو

قسمتی از کتاب  " دنیای سوفی " نوشته  " یاستین گوردر " :

افلاطون عقیده داشت که روح قبل از استقرار در بدن وجود داشته است.یک روز روح در عالم مثل بوده است , اما روح همین که در بدن به دنیا می اید همه چیز را درباره ی ایده های کامل و بی عیب و نقص فراموش میکند.بعد اتفاق می افتد : یکباره فر ایند خارق العاده ای شرو میشود. کم کم با شناختن و تجربه کردن اشکال طبیعت , خاطره ای ضعیف در روح انسان پیدا میشود. انسان اسبی میبیند ؛ اما یک اسب ناقص ؛ همین کافی است تا درون روح خاطره ضعیفی از یک اسب کامل که یک بار در عالم مثل دیده است بیدار شود.به این ترتیب برای بازگشت به محل استقرار واقعی روح ایجاد میشود. افلاطون این دلتنگی را اروس یا عشق مینامد. روح دلتنگی عاشقانه برای برگشتن به اصل خودش نشان میدهد. از این به بعد جسم و هر پدیده ی دیگری را ناقص میبیند.روح با بالهای عشق به خانه یا عالم مثل پرواز میکند. روح میخواهد خودش را از زندان جسم آزاد کند.

اکثر ادمها به انعکاس مثل در جهان محسوسات میچسبند. آنها یک اسب میبینند و فقط یک اسب . اما چیزی را که تمام اسب ها به صورت تقلید ضعیفی از ان ساخته شده اند نمی بینند.

افلاطون عقیده داشت همه ی پدیده ها فقط سایه ای از صور یا مثل جاودانه اند. اما اکثر مردم از زندگی کردن بین سایه ها راضی اند. آنها فکر میکنند همه چیز در سایه خلاصه میشود و در نتیجه سایه ها را سایه نمیدانند. و به این ترتیب روح جاودانه خودشان را فراموش میکنند

...

-------------------------------------------

پی نوشت : من و تویی نکن که من از تو جدا نیستم ...

پی پی نوشت : چند روز پیش فیلم "خدا نزدیک است " رو میدیدم ؛ دیدنش ضرر نداره

پی پی پی نوشت : نیمه شعبان مبارک :)  

+ مهدیه ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٥
comment نظرات ()