دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

آن سوی تمنا

نیستش

ندارمش

یا شاید هم گم شده !

در لا به لای انگشتان ذهن من

شاید هم ...

شاید هم فرض برای اثبات حکم اشتباس :

" نباید به داشتن فکر کرد "

همه از آن یکی هستیم و

هیچ کس از آن ما نیست ...

+ مهدیه ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٠
comment نظرات ()

اینجا بهشت است !

قلم را دوست دارم !

مطمئن تر از همه ی چیزهایی که در دوست داشتنشان تردید دارم

"بودن " مثال خوابی طولانی است

و نبودن نیز ...

" زندگی کردن "   هم وزن است با   " استامینوفن قورت دادن "

و من ،  هم وزن خلا !

شبیه  " مایع "  شده ام ، اگر تعریفش کنی :

" شکل ظرف را بخود میگیرد "

صدایی بر وجودم ساییده میشود

جای خراشش روی پوستم مانده ...

دلم گرفته است :

از این همه  " فراغ خیال "  ادم های چوبی

ادم های جامد

...

آسمان مادر زمین است ،

بهشت زیر پای مادران است  ( ! )

اما زبر پای آسمان زمین است ...

پس ...

آه !

بهشتی که میگفتند همین جاست ؟!

شاید هم

اگر واروونه نگاهش کنی !

 

 

+ مهدیه ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۸
comment نظرات ()

ببخش ...

نمیدونم چرا ما ادما اینجوری ایم ؟

یا شایدم من اینجوریم و ادما نه !

همیشه سعی میکنی یه عالم حرفو ته دلت نگه داری که فقط یه روزی برای خدا سفرتو باز کنی و بگی بفرما ... حرفایی که توش پره معنی های سکوته ...

اما ...

کاش میشد این حرفهارو به ادم ها هم زد ، کاش میشد ادم های صدای سکوتت رو بشنوند و تو هم ...

بجای این که اینطور باشه گاهی بر عکسه ،

میخوای محبت رو برسونی اما با سکوتت نفرت رو القا میکنی

و این بخاطر همونه که سکوت سکوته و صدایی نداره !

و من ... گاهی حرفهایی میزنم که هیچ اعتقادی بهشون ندارم ؛ و حرفهایی که بهشون معتقدم رو هیچ وقت نمیزنم !

و این  ...

از خدا میخوام که درک کنی ... واسه منم شرایط همیشه مهربون نیست ... منم اشتباه میکنم ... منم یه ادمم ، مثله همه ...

میدونم : مهربون تر از اونی که ....

-----------------------------------------

پی نوشت :

طلب بخشش میکنم ، میبخشی ؟

...

+ مهدیه ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٠
comment نظرات ()