دل نـــوشتــــــه ها

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...

تا حالا براتون بيش اومده.....؟

يه سوال ميخوام ببرسم؛ به نظر شما رنگ *زرد * بيشتر دوست داره بره بچسبه به رنگ * ابی * که بشه سبز يا برعکس؟

تا حالا براتون بيش اومده که مثلا دلتون بخواد يه نفرو که خيلی از دستش عصبانی هستين مچاله کنين و حسابی حالشو جا بيارين ؛ ولی در عوض مجبور باشين که جوابشو مثلا با يه لبخند مصنوعی يا يه کلام اروم بدين؟......يا اصلا بر عکس ؛ دلتون ميخواد به يه نفر به اندازه تمام دنيا محبت کنين ولی يه نيرويی که نميدونم اسمشو چی بذارم جلوتونو بگيره و کاری کنه که هر چی دلتون ميخواد به طرف بگين؟

يا مثلا شده که بخواين از ته دل از يه نفر بخاطر حرفی که زدين عذر خواهی کنين ولی نتونين؟.....

يا بالا خره خلاصه کنم ؛ تا حالا شده تحت يک نيروی داخلی بر خلاف ميلتون عمل کنين؟.....

البته ما ادم ها اکثرا تحت يک نيروی خارجی بر خلاف ميلمون عمل ميکنيم که اون عاملو خودمون ميشناسيم ؛ اما به نظر شما اسم اون نيروی داخلی رو چی ميشه گذاشت؟.....

Click to view full size image

+ مهدیه ; ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳۱
comment نظرات ()

0 & 1

روزی روزگاری يه معلم بزرگ که نامش استاد شريعتی بوده؛ سر کلاس درس به بچه ها ميگه که : بچه ها تا حالا دقت کرده بودين به تمام کرات گرد اسمانی؟...مثلا خورشيد....هيچ فکر کردين چرا خورشيد گرده؟....يا زمين؟....مريخ ؟....ماه؟و....

و يا دقت کردين که تمام اين گردها مثل 0 هستند؟.....حالا فرض کنيد ما اين همه صفر داريم...يه کهکشانه و بی نهايت صفر ...حالا فکرشو بکنيد ؛ اگر کنار اين همه صفر ؛ يک 1 تنها يک 1 ظاهر بشه اون موقع همه ی اون صفر ها معنا بيدا ميکنند.

واقعا دقت کرده بودين؟.....يه عالم صفر ....فقط با يک 1 معنا ميگيرند.

حالا بجای اين کلمات مرسوم که ميگن : ای خدا نوکرتيم ؛ چاکرتيم ؛ مخلصتيم و ....

من ميگم: ای خدا ؛ صفرتيم !

 

+ مهدیه ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳٠
comment نظرات ()

حل مساله ...

برای حل مساله ای که چند روز قبل نوشتم کافی بود شما برانتز بی اثر (۲-۳) را در کل عبارت ضرب کنيد و جای ۵ هم بنويسيد : (۲+۳)

حالا شما يک اتحاد مزدوج دارين که حاصل اون ميشه :(۲*۲-۲*۳)

حالا اين برانتز با برانتز بقلی اش يه اتحاد مزدوج ديگه ميشه و همينطور تا اخر که حاصل ميشه :

         ( ۱۲۸*۲-۱۲۸*۳)

ميبينم که هيچ کس جايزه نگرفت!!!

اشکال نداره ايشالله مساله بعدی!

+ مهدیه ; ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳٠
comment نظرات ()

دينی و شيمی!

مثله هميشه اول سلام!

ديروز يه کم سر زدم به کتاب شيمی ۲ ....بعد که يه کم درس خوندم داشتم کتابامو مرتب ميکردم که يه کاغذ دعا بيدا کردم(دعای ناد علی ) .... خلاصه شروع کردم به خوندنش ؛ وسطاش اينجوری بود :

يا ارحم الراحمين ؛ يا غياث المستغيثين ؛ .....يهو نميدونم چرا اومد تو ذهنم :

يا فنول فتالين!!!!!!!!!

خودم که يه لحظه بنفش شدم از دست اين کلمه که سر زده اومد تو ذهنم!!!!!!

خلاصه اينجوريا....اينم روزگار ما با اين درسا !

-----------------------------------------------------------------

خوب حالا يه اطلاعيه برای وبلاگ نويسای عزيز:

شما ميتونيد برای اينکه با هم بيشتر اشنا شيد و يا برای برسيدن هر سوالی در رابطه با وبلاگ در اين گروب ياهو عضو شين :

       http://groups.yahoo.com/group/weblog_sabz/

که مودراتور اون اقا احسان هستند ( لينک " اميد " )

انشاالله بتونيد استفاده لازم رو ببريد.

+ مهدیه ; ٦:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳٠
comment نظرات ()

اگه گفتيد چرا؟!

ايا ميدانيد چرا سکه های ۵ ينی و ۵۰ ينی سوراخند؟

در زمانهای قديم در کشور ژاپن ؛ قبل از انکه پول کاغذی اختراع شود ؛ مردم برای انکه سکه ها را راحتتر حمل کنند انها را بصورت گردنبند يا همين تسبيح خودمان به گردن می انداختند...بنابر اين وسط  سکه هايشان سوراخ بود؛ و هنوز هم مدل اين سکه ها را تغيير نداده اند.

چرا به درخت * ساکورا * ژاپنی ميگويند شکوفه های گيلاس؟

اين سوال برای من هم خيلی مطرح بود ... چون هر سال که زمان شکوفه های گيلاس ميشد (مثلا يه هفته پيش؛ البتته الان هم هست ولی اکثر شکوفه ها ريخته اند) ما شکوفه ها را ميديديم ولی از گيلاسش خبری نبود!!!....ولی بعد فهميديم که اين ساکورا ها ۲ نوعند : يکی همين " sakura " و ديگری " sakuranbo " که هر دو شکوفه ی گيلاس دارند ولی فقط دومی يعنی sakuranbo هست که اگر به دقت به درختش نگاه کنيم ميتونيم ميوه های ريز و زيبای گيلاس رو شاهد باشيم.

Cherry Blossom Photo

 

+ مهدیه ; ٥:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٩
comment نظرات ()

 

بايد ديدگانت را بشويی

و يا نور زيستن به انها بدهی

بايد ياد بدهی که در بس لرزش هر نگاهی مفهومی گنجانده شده

مفهومی که يک زندگی است!

بايد دانست که مفهوم گل سرخ چيست؟

و چرا دستانی که ان را هديه ميکنند ميلرزند؟

بايد فهميد که چرا گل سرخ ؛ سرخ است؟

                                                       .....

 

+ مهدیه ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢۸
comment نظرات ()

مساله...

سلام

امروز ۵ ساعت کلاس ديفرانسيل داشتم....معلم ما امروز يه مساله جالب حل کرد که براتون صورتشو مينويسم.....هر کی جوابشو بگه يه جايزه بيش من داره....

<همونطور که ميدونيد ( * ) علامت توان هست >

               5 (2*3+2*2) (4*3+4*2) (8*3+8*2) .... (64*3+64*2) =?

                                                                                         

+ مهدیه ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٧
comment نظرات ()

ورود اقايان ممنوع!

اين مطلب رو به بيشنهاد مهديس خانوم مينويسم...

در مورد جدا شدن مترو خانم ها از اقايان بايد بگم که اين کار در ساعات اوليه صبح و اخر شب برای جلوگيری از مزاحمت برای خانم ها و راحتی اونها انجام ميشه.

دولت ژابن يک واگن از هر قطار را در اختيار خانم ها گذاشته که در ان ورود اقايان مطلقا ممنوع است.البته ساير واگنها به صورت مختلط است و اينکه به کدوم واگن وارد شيم انتخابی است! 

اين عکس در حين جلوگيری ماموران از ورود مردی به داخل واگن ميباشد:

----------------------------------------------------------

تو برانتز ميخوام بگم که من که تا حالا تو اين چند ساله چيزی به عنوان < مزاحمت برای خانم ها > اينجا نديدم....

شايد اين کار هم يه جور بيشگيری قبل از درمان باشه.....

+ مهدیه ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

تشکر

اول سلام

فقط ميخواستم از دوست جديد وگلم   http://www.mahdis79.persianblog.ir  <----مهديس جان تشکر کنم که زحمت لينک ها + کارهای جانبی بلاگ رو کشيد....

اين گلم همينجا تقديمش ميکنم:

Click to view full size image

+ مهدیه ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

بچه دانشگاهم!

اول سلام!

ميدونين من فردا و پس فردا (شنبه و يکشنبه) کلاس ديفرانسيل دارم اونوقت الان دارم تلافيشو در ميارم و جای اين ۲ روز هم مينويسم!

ميگم اومديمو ما دانشگاه ايران قبول شديم .... اخرش که چی؟؟؟!!!

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

اندر اين وادی بی کالا حيرانم

علمی دارم من

خورده پولي؛سر سوزن هوشی

دوستانی بهتر از شمر يزيد!

گاه کاهی در ان وادی با حرمت

من بيچاره به دنبال خودم

بچه دانشگاهم

پيشه ام گپ زدن است

گاه گاهی هم مينگارم

اما ميدانم گپ زدن بيهوده است

خوب ميدانم دانشم کم عمق است

بچه دانشگاهم

شايد نيستم دانشجو

کارت من گم شده است

من به مشروط شدن نزديکم

اشنايم با عاقبت دانشجو

من نديدم هرگز يک نمره ی ۲۰

من به يک نمره ب ناقابل ۱۰ خشنودم

بچه دانشگاهم

دانشکده از ان من

جايگاهی که در ان نمره عالی نيست

اتوبوسی که در ان صندلی خالی نيست

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

حذف يک نمره به فرماندهی کامپيوتر

فتح يک ترم به دست ترسيم

قتل يک نمره به دست استاد

مثل يک لبخند در اخر ترم

بچه دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

بد نگوييم به استاد اگر درس نگفت

و نپرسيم کجاييم

به چه کار امده ايم

کار ما نيست شناسايی بی نظمی ها

کار ما شايد اين است که در حسرت

يک صندلی خالی پيوسته شناور باشيم

....

(شعر از پسر عمه ی محترم!)

Click to view full size image

----------------------------------------------------------------------------------

راستی اگر در مورد مطلب قبلی < tokyo tower> اطلاعات بيشتری ميخواهيد ميتونيد به ادرس زير مراجعه کنيد:

                                          www.amphi.com/~psteffen/fmf/tokyo.htm

 

+ مهدیه ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

tokyo tower

<tokyo tower> نام برجی است در شهر توکيو (ژاپن) که ۳۳۳ متر ارتفاع دارد.از سال ۱۹۵۸ بلندترين برج اهنی شناخته شد.اين در حالی است که برج ايفل تنها ۳۲۰ متر ارتفاع دارد. وزن tokyo tower  در حدود ۴۰۰۰ تن ميباشد و اين بسيار سبک تر ار برج ايفل با وزن ۷۰۰۰ تن است.

اين برج با رنگهای سفيد و نارنجی رنگ شده که علت ان جهت ايمنی هوايی و داشتن ديد برای خلبانان ذکر شده است.

اين برج همچنين ۱۴ سيگنال برای راديو و تلويزيون منتشر ميکند.در نوک ان يک ميله رعد و برق ( lightning rod)  قرار دارد.گردشکر ها ميتوانند از طريق اسانسور به طبقه ای بروند که دارای رستوران و ... است (observatory level) و از اين طبقه ميتوان مناظر زيبايی از شهر را مشاهده کرد.

ايشالله شما هم يه روز بياييد اينجا اونوقت خودم ميبرم tokyo tower رو بهتون نشون ميدم 

+ مهدیه ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

رياضيات....تلخ يا شيرين؟

ايا تا به حال با خود انديشيده ايم که رياضيات در کجای زندگی ما قرار دارد؟يا به بيان بهتر کدام قسمت از زندگی وجود دارد که رياضيات ان را توجيه نکند؟

اگر دقيق به اطراف خود نگاه کنيم ميبينيم که امروزه رياضيات در همه ی  علوم بشری کشيده شده است.علومی همچون شيمی . فيزيک . ژنتيک و.....

رياضيات پايه علوم است و از علوم پايه.

رياضيات در ادبيات و دينی هم گسترده است.به محور X  ها توجه کنيد...به نظر شما قصه زندگی انسان نيست؟....نقطه مبدا صفر است ؛ يعنی لحظه ی تولد؛ ان وقت اين انسان رشد ميکند و سالهای عمرش را يعنی بردارهای يکه را  روی محور (زندگی) طی ميکند...اگر به سوی خير و نيکی حرکت کرد به خدا ميرسد و تعالی می يابد و ميشود < مثبت بی نهايت>....و گاه گاهی در گرداب های زندگی غرق ميشود و از حقيقت دور ميشود ؛ نزول ميکند و تابعی نزولی را طی ميکندو ميشود < منفی بينهايت>

رياضيات يکی از وسايل افزايش خلاقيت است : ۱-ديدن نظم در بی نظمی ۲-تقويت قوه خيال ۳-کشف تقارن ها و.....

مثلا ميگوييم کلمه  september  متقارن است چون اگر به جای حروف بی صدا  ¤ و به جای حروف صدا دار × بگذاريم داريم :

                                                     s e p t e m b e r

                                                     ¤ × ¤ ¤ × ¤ ¤ × ¤

و به اين ترتيب اين کلمه خط تقارن دارد.

رياضيات موسيقی ذهن ماست و موسيقی رياضيات دل ماست و بياموزيم که نت های موسيقی هم از روی توابع متناوب رياضی ساخته و پرداخته شده اند ؛ همان توابع متناوب Sin و Cos که هرگز از انها اوازی نشنيديم....

رياضيات به هنر و تذهيب و ... هم بسيار نزديک است ( چرايش را شما بگوييد)

نتيجه: هر چه بيشتر رياضيات بخوانيم ميفهميم که هنوز هيچ چيز نمی دانيم و به قول انيشتين :< نسبت دانش ما در برابر جهل ما همانند يک قطره در برابر دنيايی شگرف است>

.....

+ مهدیه ; ٥:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

قلم زندگي

< هر چه که ذهن ميتواند بينديشد و به ان اعتقاد اورد قادر است ان را به انجام برساند>

فرض کنيد کسی به شما يک قلم هديه داد.اين قلم طوری است که شما به هيچ وجه نميتوانيد ببينيد چقدر مرکب دارد.ممکن است پس از نوشتن چند کلمه مرکبش خشک شود يا شايد هم انقدر دوام بياورد که بتوان با ان يک شاهکار نوشت.شما واقعا نميدانيد با اين قلم چقدر چيز ميتوان نوشت.پس ناچاريد شانستان را امتحان کنيد.ميتوانيد اصلا از اين قلم استفاده نکنيد تا خشک شود...اما اگر تصميم بگيريد از اين قلم استفاده کنيد با ان چه خواهيد کرد؟

ايا قبل از نوشتن برنامه ريزی ميکنيد چه بنويسيد؟يا انکه قلم بر ميداريد و با ان شروع به نوشتن ميکنيد وپا به پای کلمات و جملات پيش ميرويد؟

ايا با اين فکر که مرکب قلم لحظه ای بعد تمام ميشود با احتياط چيز خواهيد نوشت يا انکه به خود اطمينان ميدهيد که قلم شما تا ابد خواهد نوشت و با اين طرز تلقی از قلم استفاده خواهيد کرد؟

و....درباره ی چه چيزی خواهيد نوشت؟؛درباره ی عشق . نفرت . لذت .بدبختی . زندگی . مرگ يا همه چيز؟

ايا کلمات شما با خطی لرزان نوشته خواهند شد يا با حروفی قاطع و قوي؟

اصلا بگوييد ايا هرگز چيزی خواهيد نوشت؟

حقيقت ان است که در مورد خيلی چيزها ميتوان پرسيد.

حال فرض کنيد کسی به جای قلم حيات به شما داده و به کالبد شما روح دميده است....حال بگوييد با ان چه خواهيد کرد؟!

......

+ مهدیه ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٥
comment نظرات ()

اولين يادداشت

اول سلام

امروز دومين روزيه که من ۱۸ سالمه!    . راستی بذارين اول اين * من* رو معرفی کنم.

من ؛ مهديه ۱۸ سالمه و در توکيو زندگی ميکنم و فعلا نه دانش اموز محسوب ميشم نه دانشجو ! ( البته تا وقتی اين کنکور رو بدم......)

من رياضی  ميخونم و از درسای ديفرانسيل و فيزيک خوشم مياد. مممممممممممممممممممم .ديگه چی بگم؟....فکر کنم کافيه . بقيه اش رو از نوشته هام خود به خود متوجه ميشيد.

بی زحمت در مورد اين تصوير نظر بدين

.به نظر من که خيلی جالب بود....

+ مهدیه ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٤
comment نظرات ()